موفقیت همکار پزشک عمومی سرکار خانم دکتر مریم نوایی در سفر به قطب جنوب
- جزئیات
- مجموعه: اخبار شبکه بهداشت و درمان فیروزه
سومین زن ایرانی سفرکننده به قطب جنوب کیست؟
موفقیت همکار پزشک عمومی سرکار خانم دکتر مریم نوایی در سفر به قطب جنوب
"همه آنهایی كه عاشق سفر هستند، نمردهاند» «جی. آر. آر. تالكین"
اگر كتاب «ارباب حلقهها» را خوانده باشید، احتمالا از میزان رؤیاپردازیهای ذهن نویسنده این كتاب متعجب شدهاید اما بدانید كه خود آقای تالكین گفته تمام فانتزیهای ذهن فوقالعادهاش را مدیون سفرهایش و به خصوص دقت در كشف مكانهای جدید و ناشناخته طی سفرهایش است. این نویسنده مشهور میگوید كه مطمئن باشید انسانهایی را پیدا خواهید كرد كه مثل شما عاشق سفر كردن و رفتن به دل ناشناختهها و ندیدهها باشند. این نویسنده میگوید كه هیچوقت نسل آنهایی كه سفر، بزرگترین و لذتبخشترین تفریحشان است، منقرض نخواهد شد و برای همین اگر شما از این گروه هستید، هرگز تنها نخواهید ماند.
همه ما آرزوها و رؤیاهای زیادی در سر داریم اما گاهی یك قدم هم برای محقق شدن آنها برنمیداریم. واقعا برای همه سفرهای رؤیایی باید اولین گام را برداشت، وقتی گام اول برداشته شود بقیه كارها راحت میشود. درباره سفرها اگر گام اول را برداریم دیگر به عقب برنمیگردیم با این مقدمه آروزها ،امید،تلاش و پشتکار یک همکارخانم پزشک عمومی را به عنوان سومین زن سفر کننده به سرزمین رویایی قطب جنوب درگوشه ای از خاطرات سفر خانم دکتر مریم نوایی پزشک عمومی ساکن مشهد و شاغل در مرکز بهداشتی درمانی شوراب از توابع فیروزه مرور می کنیم و به همکار محترمان برای نیل به این موفقیت صمیمانه تبریک می گوییم.
هر لحظه از زندگی خاطره است. خاطراتی که تا آخر عمر به یاد ماندنیست و برای من بهترین خاطرات در هنگام سفر است.
رویای سفر به سرزمین های یخی به سالها قبل بر میگرده ،وقتی هنوز نوجوانی بیش نبودم .
16 ساله بودم که کتاب سفرنامه برادران امیدوار را از کتابخانه مدرسه گرفتم.طبق عادت همیشگی اول کتاب را ورق زدم . .....قطب جنوب ...... قطب شمال ......همان روز خواندم ...نه یک بار بلکه چند بار ...
سالها گذشت ....درس و مدرسه و دانشگاه و کار ...دل مشغولی های زندگی ....هر از گاهی که فیلم مستندی می دیدم به یاد رویای دیرینه خود می افتادم و با خود می گفتم حتما یک روز به دیدارت خواهم آمد ......و بالاخره روز موعود فرا رسید
یک شب که داشتم مثل همیشه سفرنامه یکی از همکاران پزشک را می خواندم یک پیام دیدم ...بله فراخوان برای سفر به قطب جنوب ...همان شب اعلام آمادگی کردم ..
تمام مقدمات و برنامه ریزی های سفرتوسط همکار پزشکم اقای دکتر خسروجردی انجام شد ...اما متاسفانه ویزای من برای آرژانتین نیامد و خیلی برای من سخت بود که این سفر را از دست بدهم
یک روز در اوج بیم و امید زنگ تلفن به صدا درآمد ...بله ...سفارت خانه ارژانتین بود که اعلام کرد مشکل ویزای من حل شده و می توانم راهی سفر شوم ... و بالاخره پس از یک تاخیر 10 روزه من نیز راهی قطب جنوب گشتم ... با پرواز امارت رفتم دبی ...بعد از دبی به سمت بوئنوس ایرس حرکت کردم و پروازی به مدت 17 ساعت را داشتم.
صبح روز بعد با یک پرواز داخلی به سمت اوشوایا حرکت نمودم .اوشوایا جنوبی ترین شهر ارژانتین می باشد ...بعد از یک نیمه روز اقامت در شهر زیبای اوشوایا در عصر یک روز زیبا به طرف محل قرار گرفتن کشتی حرکت کردم ....کشتی های بسیاری در کنار ساحل قرار گرفته بودند ...کشتی که قرار بود سوار آن شوم را پس از کمی جست و جو یافتم .......
واز آنجا سوار کشتی قطب پیما شده وبعد از13 روز به قطب جنوب رسیدیم
قطب جنوب سرزمینی پر از هیجان و زیبائی ...سرزمینی که نمی توان آن را وصف کرد باید آن را دید و دید و دید...
ما قطب جنوب را با پنگوئن هایش می شناسیم و این سرزمین با پنگوئن هایش راز هایی در دل دارد
تنگه یا گذرگاه دریک (drake ) :
تنگه یا گذرگاه دراک مسیری است که در آنجا شما تجربه برخورد با شدیدترین امواج دریائی را پیدا می کنید ..امواجی بطول 6 تا 7 متر ...تصور و تجریه این حس همواره با هیجان و وحشت همراه است
حرکت کشتی در هنگام عبور از این گذرگاه با تکان های فوق العاده شدیدی همراه .. ...صدای مهیب برخورد امواج به بدنه کشتی خواب را از چشمان من ربوده بود ..بیماری حرکت آنچنان مرا گرفتار کرده بود که سه بار در این فاصله داروی تزریقی دریافت کردم ..سردرد...تهوع. .استفراغ ...حدود 30 ساعت حرکت در این مسیر طول کشید ...
در این مدت حتی نتوانستم برای خوردن غذا به رستوران بروم ...تشنه و گرسنه روی تخت افتاده بودم ...خیلی وحشتناک بود ...البته چون کابین من در طبقه بالای کشتی قرار داشت تکان های کشتی خیلی خیلی شدید بود .تکان شدید تمام وسایلم را به گوشه ای پرت کرده بود .
حتی یک بار که از تخت پایین آمدم ...مثل اینکه سوار سرسره شدی ناگهان سر خوردم و به گوشه ای از کابین پرتاب شدم ....و بلاخره بعد از 30 ساعت دلهره و هیجان و ترس کشتی به مقصد رسید و همگی به آرامش رسیدیم
یک روز با شیرهای دریایی:
شیرهای دریایی موجوداتی آرام و بی صدا هستند..گاه آنها را می بینی که در کنار ساحل لم داده اند و گاه در روی یخچالهای شناور در حال خمیازه کشیدن هستند...شناگران ماهری نیز هستند ..
گاه آنها را می دیدی که در کنار پنگوئن سرگرم کار خود هستند. .. دوست داشتم از نمایی نزدیکتر شیر دریایی را نظاره کنم
به آرامی خودر را به دو شیر دریایی رساندم و در گوشه ای نشستم که یکی از انها سرش را بلند کرد و نیم نگاهی به من انداخت نمی دانم شاید به مهمان ناخوانده خود سلام می کرد و خوشامد می گفت ...
خاطره یک روز در قطب:
روز پنجم سفرمان به قطب بود که از بلندگو اعلام شد کسانی که می خواهند یک شب را در کمپ بگذرانند جهت ثبت نام به سالن اصلی مراجعه نمایند ....
در باره کمپ مختصری اطلاعات از قبل داشتم ...بسرعت به طرف سالن حرکت کردم ..تقریبا 70 نفری در سالن جمع شده بودند .مسئول کمپ توضیحات کاملی در مورد کمپ داد و از خطرات احتمالی آن نیز برایمان سخن ها گفت ....می گفت باید یک گودال به عمق نیم متر و به طول 1.5 تا 2 متر در میان برف ها درست کنیم و شب را در آنجا بخوابیم. .. توضیح داد اگر پنگوئنی به شما نزدیک شد یا از روی شما رد شد عکس العملی نشان ندهیم .....یک جور استرس توام با هیجان مرا فرا گرفت ...مردد بودم ثبت نام کنم یا نه !!!!!!؟؟؟؟ عشق و علاقه به هیجان بالاخره کار خودش را کرد و ثبت نام کردم ....فردا قرار بود برنامه کمپ اجرا شود ...خیلی از همسفران که ثبت نام کرده بودند فردای آن روز انصراف دادند ....ساعت حدود 9 شب بود و خورشید هنوز در آسمان بود که ما را در یک جزیره کوچک پیاده کردند .به هر نفر یک بیل دادند و گفته شد برای خودتان گودال برای خواب درست کنید ....
راستش من آنقدر لباس پوشیده بودم که نمی توانستم تکان بخورم چه برسد به اینکه بخواهم گودال درست کنم آنهم با برف های یخ زده ....خوشبختانه یکی از همسفران به کمکم آمد ....گودال پس از حدود 1 ساعت آماده شد ...مشکل بعدی رفتن تو کیسه خواب بود ...آخه با اون همه لباس چطوری باید تو کیسه خواب جا می گرفتم ....لیدر کمپ کمکم کرد به زور تا گردن داخل کیسه خواب رفتم ...واقعا نفسم داشت بند می آمد ....علاوه بر عینک طوفان که به چشم داشتم...دو جفت دستکش...سه جفت جوراب ..دو تا کلاه ...و چند تا شلوار وو کارپا ....باید تصور کنید چه شکلی شده بودم .....
پایگاههای تحقیقاتی
کشورهای مختلفی در قطب جنوب دارای پایگاه تحقیقاتی هستند از جمله چین ...شیلی ...ارژانتین ....
پایگاه چینی ها در نوع خود دیدنی بود ...پر بود از وسایلی مانند عروسک و پلاک هائی با نماد قطب جنوب ...و همچنین کارت پستال هائی زیبا برای پست کردن ...در واقع در آنجا هم بازار چینی ها گرم بود .
وقتی وارد پایگاه شدم و خودم را معرفی کردم که ایرانی هستم به گرمی استقبال کردند.و این تاییدیه ای که به معنای ورود به قطب جنوب و بازدید از پایگاه کشور چین می باشد به رسم یاد بود به من اهدا شد
پایگاه کشور شیلی در قطب جنوب نیز دارای یک اداره پست بود که از آنجا می توانستید کارت پستال به قیمت 7 دلار بگیرید و برای دوستانتان در ایران پست کنید که به نظر من در نوع خود هدیه ای ارزشمند بود ....
به امید روزی که کشور عزیزمان ایران هم دارای یک پایگاه در قطب جنوب شود ...به امید آن روز






